الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

71

تفسير مجمع البيان (فارسى)

براى او گفت . پس معاويه در پى كعب الاحبار فرستاد و چون آمد گفت اى ابا اسحاق آيا در دنيا شهرى از طلا و نقره هست گفت آرى ، و تو را خبر مى دهم به آن و آنكه آن را بنا نمود شدّاد بن عاد بوده و امّا مدينه و شهر آن إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ است كه خداوند تعالى آن را در كتابش تعريف كرده و فرموده ( الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ ) . معاويه گفت داستان آن را برايم بگو گفت : عاد اوّل عادى كه قوم هود بودند نبود ، و قوم هود از فرزندان اويند ، و براى عاد اوّل دو پسر بود بنام شدّاد و شديد ، پس عاد مرد و پسرانش شديد و شدّاد ماندند ، و پادشاهى كرده و از روى قهر و غلبه بلاد را گرفتند و متصرّف همه عالم شدند ، سپس شديد مرد و شدّاد ماند و به تنهايى سلطنت و پادشاهى كرد و تمام پادشاهان زمين از او تمكين و پيروى نمودند . پس دلش خواست شهرى مانند بهشت بسازد و از روى سركشى و طغيان بر خداى سبحان ، پس دستور داد اين شهر ارم ذات العماد را براى او بنا كنند ، و فرمان داد براى ساختمان آن صد مهندس و معمار و استاد را كه با هر كدام آنها هزار نفر كارگر بود ، و نوشت به تمام پادشاهان دنيا كه براى او آنچه از جواهر است جمع آورى نموده و ارسال نمايند و آن معمارها با كارگرانشان مدّت طولانى كار كردند در ساختمان آن شهر و چون از آن فارغ شدند بر آن حصار و قلعه‌اى قرار دادند و اطراف آن حصار هزار قصر بنا كردند . سپس پادشاه با لشكرش و وزرايش بسوى آن حركت كرده و چون